شمارهٔ ۳۹۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شد بهار و شمع با گل آشنایی میکند
آشنایی از برای روشنایی میکند
با تپانچه میتوان تا چند رو را سرخ داشت؟
چهره را لعلی شراب کهربایی میکند
با کسی الفت مکن هرگز که یاران را فلک
آشنا با یکدگر بهر جدایی میکند
هیچ صید از پنجهٔ خونین صیادی ندید
با دل من آنچه آن دست حنایی میکند
آنکه دل بر صحبت عمر سبکرو بسته است
خواب خوش در سایهٔ مرغ هوایی میکند
هرکه میخواهد به تنهایی کند شهرت سلیم
همچو عنقا دخل در کار خدایی میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی همچون عشق، آشنایی، جدایی و تنهایی میپردازد. شاعر به زیباییهای بهار و عشق بین شمع و گل اشاره میکند و از بازیهای تقدیر با دوستان صحبت میکند. او به آسیبهای عشق و اشتباهات انسانها اشاره کرده و به این نکته میپردازد که کسانی که به تنهایی زندگی میکنند، به نوعی در کار خداوند دخالت میکنند. در کل، شعر در فضایی از reflexión و تامل در مورد روابط انسانی و تأثیرات آنها نوشته شده است.