نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۵ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خراب نشئهٔ آن لب، می و مینا نمی‌داند

به راه شوق او خورشید سر از پا نمی‌داند

گهی در کعبه مجنون، گاه در بتخانه می‌گردد

مگر دیوانه راه خانهٔ لیلا نمی‌داند؟!

حدیث ما به گوش عاقلان بیگانه می‌آید

که تا دیوانه نبود کس زبان ما نمی‌داند

محبت در طلسم حیرتی دارد وجودم را

که مویم راه بیرون رفتن از اعضا نمی‌داند

سلیم از چرخ اگر بی‌مهریی بینی، مشو غمگین

که قدر مردم دانا به جز دانا نمی‌داند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و شوقی است که فرد عاشق به آن دچار است. شاعر به توصیف ویژگی‌های دیوانگی و حیرت ناشی از عشق می‌پردازد. او می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند احساسات واقعی او را درک کند، مگر اینکه خود دیوانه عشق باشد. همین‌طور اشاره می‌کند که محبت او به گونه‌ای است که نمی‌تواند از آن خارج شود و زندگی‌اش تحت تأثیر این عشق عمیق قرار دارد. در نهایت، با اشاره به نادانی دیگران درک وضعیت خود، تأکید می‌کند که تنها افراد آگاه می‌توانند ارزش و عمق این تجربه را بفهمند.