نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰۰ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زاهد امشب تا سحر با ما شراب ناب زد

ساغری هر دم به طاق ابروی محراب زد

آنکه از عقل است جایش بر سر مسند، چرا

تکیه چون دیوانه بر خاکستر سنجاب زد؟

خاک بادا بر سرش، نام قناعت گر برد

چون صدف آن کس که نان خشک خود بر آب زد

همچو جام مجلس مستان سرم در گردش است

کشتی ام از بس ز شادی چرخ در گرداب زد

شد بهشت و جوی شیر او را درین عالم نصیب

در خیابان چمن، می هرکه در مهتاب زد

در غمت روزی که افکندم دو عالم را ز چشم

بار اول پشت پا مژگان من بر خواب زد

تیغ او پیش از اجل می سازدم از غم خلاص

راه پل دور است، می باید مرا بر آب زد

بس که شب بگریستم دور از گل آن رو سلیم

هر که صبحم بر سر آمد، غوطه در خوناب زد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به جلوه‌های رازآلود و عرفانی عشق و شب‌نشینی با معشوق اشاره می‌کند. او می‌گوید که زاهد قمری تا صبح با شراب ناب موشبو می‌زند و به خود اجازه می‌دهد که از عقل و قناعت بگذرد. شاعر بیان می‌کند که در شادی و سرخوشی، دلش در گردش است و زندگی همچون بهشت و جوی شیر به او رسیده است. او همچنین از غم و اندوه خود در دوری از معشوق و خواب‌های تلخ سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به تصویر کشیدن شدت احساسات و دردهایش می‌پردازد و نشان می‌دهد که عشق و غم پیوسته با هم گره خورده‌اند.