نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۶ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به کوی عشق اسیران به بوی یار روند

که بلبلان به چمن از پی بهار روند

به پای خم چو نشینند می کشان به نشاط

به فکر کار نیفتند تا ز کار روند

هلاک شیوه ی تمکین بی قرارانم

که همچو کوه نشینند و چون غبار روند

چو در برون چمن بگذری، همه گل ها

پی نظاره به بالای شاخسار روند

چو مومیایی لطفی امید نیست سلیم

شکستگان به سر کوی او چه کار روند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و عشق اشاره می‌کند و توصیف می‌کند که عاشقان چگونه به دنبال یار خود می‌روند. بلبلان در بهار به چمن می‌آیند و می‌نوشند و در کنار جام باده غرق در نشاط می‌شوند، بی‌آنکه به کارهای دیگر فکر کنند. شاعر از درد و رنج جدایی و تمکین بی‌قراری می‌گوید و اینکه چگونه برخی از افراد در زندگی همچون کوهی ثابت مانده‌اند در حالی که دیگران مانند غبار در حال عبور هستند. در نهایت، او به عدم امید نسبت به عشق خود اشاره می‌کند و این پرسش را مطرح می‌کند که در شرایطی بودن که امیدی نیست، آسیب‌دیدگان در جستجوی معشوق چه می‌کنند.