نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۳ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می‌گریزد خوابم از جایی که مخمل می‌برند

دردسر می‌گیردم تا نام صندل می‌برند

از خراش ناخن غم سینه‌ام دارد صفا

آینه چون زنگ می‌گیرد به صیقل می‌برند

آتش سودا ز بس در مغز من جا کرده است

از سرم در پیش پیش عقل، مشعل می‌برند

هیچ لذت چون مکرر دیدن معشوق نیست

رشک یک‌بینان او بر چشم احول می‌برند!

عیب‌پوشی چشم نتوان داشت از اهل جهان

بیشتر دستار اینجا از سر کل می‌برند

طرفه صحرایی‌ست این کز حسن بی‌پروا سلیم

ناخن شیر آهوانش بهر هیکل می‌برند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق و زندگی است. شاعر به تصویرسازی زیبایی از دلتنگی و غم پرداخته و از فرار خواب و آرامش از او حرف می‌زند. اشاره به زیبایی‌های معشوق و نارسایی‌های زندگی دارد، همچنین تأثیرات منفی گذشته را بر روح و روانش بیان می‌کند. نابسامانی و بی‌نظمی در جهان و زیبایی‌های آن به تصویر کشیده شده، و در نهایت به سختی و سادگی عشق اشاره می‌کند.