نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به کوی عشق، دل دادخواه می‌خواهند

چو آفتاب، سر بی‌کلاه می‌خواهند

به چشمه خضر سراغم دهد، نمی‌داند

که تشنگان ذقن، آب چاه می‌خواهند

ز ناز و غمزه در آن چشم هرچه خواهی هست

ولی چه سود، اسیران نگاه می‌خواهند

به حال خضر ازین رهروانم آید رحم

که آب می‌دهد و نان راه می‌خواهند

دلی چو زاغ طلب کن به عزم گلشن هند

که رونما ز تو مرغ سیاه می‌خواهند

سلیم داغ نهان فاش کن به دعوی عشق

که منکران محبت گواه می‌خواهند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان اشتیاق و نیازهای عاطفی و روحی انسان‌ها می‌پردازد. او از جستجوی عشق و زیبایی سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که در جستجوی عشق، انسان‌ها به چیزهای ملموس و مادی قانع نیستند. تشنگی عاطفی و نیاز به محبت و توجه، از جمله موضوعات اصلی این شعر هستند. شاعر به کنایه و استعاره به مشکلات و محدودیت‌هایی که انسان‌ها در مسیر عشق دارند اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که در دل و عشق حقیقی، افراد دنبال عمق و معنا هستند و نه فقط ظواهر. در نهایت، او خواستار ابراز احساسات و شناخت واقعی است.