شمارهٔ ۴۳۸ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گل ز بویت در گلستان لاف شاهی میزند
لاله از داغ تو بر گلها سیاهی میزند
بس که بازار گرفتاری ز عشقت گرم شد
مخرغ خود را مضطرب بر دام ماهی میزند
با وجود ناتوانی، عاجز کس نیستیم
شمع ما سیلی به باد صبحگاهی میزند
گوید از سرو چمن، بالای من موزونتر است
حرفهای راست با این کجکلاهی میزند
عشق را با تیرهبختان التفات دیگر است
برق دایم خویشتن را بر سیاهی میزند
اختیاری نیست کار عشق آن بدخو سلیم
راه دل را چشم او خواهی نخواهی میزند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و تأثیرات آن بر زندگی انسانهاست. شاعر از زیبایی و قدرت عشق سخن میگوید و نشان میدهد که حتی در ناتوانی و مشکلات، عشق میتواند شور و شوقی در دلها ایجاد کند. او همچنین به تضادهایی مانند زیبایی و زشتی، شادی و غم، و قدرت و ضعف در عشق اشاره میکند. در نهایت، بیان میکند که عشق کارهایش را انجام میدهد و دلها را تحت تأثیر قرار میدهد، حتی اگر انسان بخواهد یا نخواهد.