شمارهٔ ۴۳۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به عشق باده ز خون امید و بیم خورند
کباب پخته و خام از دل دو نیم خورند
به زور باده به مخمور می دهد ساقی
چو خستگان که دوا از کف حکیم خورند
کشیده اند صفی بیدلان عشق، ولی
شکست همچو گل و لاله از نسیم خورند
به کعبه باعث صد فیض گشت مستی ما
خوش آن شراب که در خانه ی کریم خورند
پیاله گیر چو آیی به بزم ما زاهد
حرام نیست شرابی که با سلیم خورند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف لذتهای عشق و میپردازد و بر این واقعیت تأکید دارد که انسانها برای تسکین دردها و امیدها به میگریزند. ساقی با باده خود، همچون طبیب که به خستهها دارو میدهد، مسرور میکند. شاعران به گروهی از عاشقان اشاره میکنند که در برابر عشق، همچون گلها و لالهها لطیف و آسیبپذیرند. همچنین، کعبه به عنوان محور فیض و مستی معرفی میشود و شربت معطر را نشان میدهد که در کنار دوستان خوب نوشیده میشود. در نهایت، شاعر میگوید که نوشیدن نیکو، به دور از قید و بندها، حرام نیست.