نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۳ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در ره شوق، دل از بیم خطر می‌لرزد

می‌نهم پا چون درین بادیه، سر می‌لرزد

که خبر داد ز لب‌تشنگی‌ام دریا را؟

که چو سیماب در او آب گهر می‌لرزد

نگذارد که ز کارم گرهی باز کند

ضعف طالع که از او دست هنر می‌لرزد

چه هوایی‌ست که اقلیم محبت دارد

که پسر تب کند آنجا و پدر می‌لرزد

نفس باد خزان در تو اثر کرده مگر؟

سخت آواز تو ای مرغ سحر می‌لرزد

کاش می‌بود دلش هم به ضعیفان چو سرین

که به باریکی آن موی کمر می‌لرزد

در هوای تو جوانان نه همین بیمارند

دل پیران همه تب دارد و سر می‌لرزد

در ره عشق، دلیری به جگر نیست سلیم

داغ او تا به دلم دید، جگر می‌لرزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احوالات عشق و دلدادگی می‌پردازد. شاعر از لرزیدن دلش به خاطر عشق و خطرات آن صحبت می‌کند و اشاره می‌کند که در جستجوی محبوب، مانند بادیه‌ای پر از نامشخصات، پا می‌نهد. او به تشنگی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که دریا (عشق) از لب تشنگی‌اش خبر دارد، اما با وجود این، ضعف تقدیر مانع از پیشرفت کارها می‌شود. شاعر به وضعیت خاصی اشاره می‌کند که در آن فرزندان عاشق تب دارند و والدین‌شان از عشق می‌لرزنند. همچنین، تغییرات فصل و تأثیر آن بر احساسات و روحیات انسان‌ها را منعکس می‌کند. در نهایت، او به این نکته می‌رسد که در عشق، شجاعت لازم است و داغ عشق در دل او موجب لرزش جانش می‌شود.