شمارهٔ ۴۴۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به راه شوق، خضر جستجو چه می داند
نشان چشمه ز من پرس، او چه می داند
سواد جوهر آیینه بلبلش کرده ست
وگرنه طوطی ما گفتگو چه می داند
ز شوق خاک در دوست، می کند عاشق
نماز را به تیمم، وضو چه می داند
ببین مسیح ز مردن چه غافل افتاده ست
ندیده مرگ پدر، ای عمو چه می داند
کمندافکنی از هر طرف درین باغ است
کسی سلیم به غیر از کدو چه می کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع جستجو و عشق میپردازد. شاعر از پیچیدگیهای عشق و آگاهی سخن میگوید و نشان میدهد که چقدر درک مشکلات و نشانههای عشق برای دیگران دشوار است. او به زیبایی به مسائلی مانند تمنا، هجران و درک خواب و بیداری پرداخته و اشاره میکند که بسیاری از مردم فهم واقعی عشق و جایگاه آن را نمیدانند. به طور کلی، این شعر به واکنشها و نگرشهای مختلف افراد نسبت به عشق و حقیقت اشاره دارد.