نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۳ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوش آنکه دوستی از دوست باخبر گردد

هما به گرد سر مرغ نامه بر گردد

اگر نمی طلبد در حریم دیده ترا

سرشک بهر چه در چشمم این قدر گردد

تو چون خرام کنی، گر کسی دگر نبود

چو دود شمع، ترا سایه گرد سر گردد

نگاهم از سر مژگان نمی کند پرواز

چنین بود چو پر و بال مرغ، تر گردد

چنین که محو تماشای صورتی چون طفل

ترحم است به حالت، ورق چو برگردد

بجز غبار دل خود سلیم چیزی نیست

که همچو سیل مرا توشه ی سفر گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به شادی پراکنده از خبر دوستی می‌پردازد و از زیبایی‌های عشق و تماشای محبوب سخن می‌گوید. او به معشوق می‌گوید که اگر او به چشم او ننگرد، اشک‌هایش به چه درد می‌خورند. همچنین، شاعر به توصیف ابعاد عشق و تعلق خاطرش می‌پردازد و می‌گوید که حالتی از عشق و نگاۀ مداوم به محبوب، او را به حالتی وابسته و محو می‌کند. در نهایت، او به بی‌ارزشی چیزهای غیر از عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که تنها غبار دلش و احساسات او همچون سیل، توشهٔ سفرش می‌شود.