شمارهٔ ۴۸۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
همچو شمعم آتش از مژگان به دامن میچکد
اشک در ویرانهام از چشمم روزن میچکد
خویش را کشتم ز شوق دلخراشی عاقبت
خون من از ناخنم چون تیغ دشمن میچکد
آنکه زخمم دوخت، آگه نیستم از حال او
این قدر دانم که خون از چشم سوزن میچکد
آب بر آتش زدن، کار بتان هند نیست
کز سر هر مویشان، چون شمع، روغن میچکد
در وداع خویش، چشم غیر را آن گل سلیم
میکند پاک و سرشک از دیدهٔ من میچکد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساسات عمیق و دردناک خود را به تصویر میکشد. او خود را چون شمعی توصیف میکند که آتش عشق و اشک از چشمش میچکد. این اشکها نمادی از غم و تنهایی او هستند. او به شدت تحت تأثیر عشق و جدایی قرار دارد و با بیان اینکه خود را به خاطر شوق به عشقش کشته است، از درد شدید درونیاش میگوید. در ادامه، اشاره میکند که خون او مانند تیغ از ناخنهایش میچکد و این تصویر، عمق زخمهای روحیاش را نشان میدهد. در نهایت، شاعر به یادآوری میپردازد که میداند وآشنا نمیتواند حال او را درک کند و این جدایی و غم او به گونهای غیرقابل توصیف است.