نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۹ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

فلک دایم به قصد مردم وارسته می‌گردد

چو صیادی که در دنبال صید خسته می‌گردد

درین گلشن مرا بر ساده‌لوحی خنده می‌آید

که دارد مشت خاری وز پی گلدسته می‌گردد

ز بی‌تابی سوی مقصود نتواند کسی ره برد

پی اسباب خانه، دزد ازآن آهسته می‌گردد

ز حرف او زبان من مددکار سخن‌چین است

چو آن نخلی که شاخ او تبر را دسته می‌گردد

ز چشم خوبرویان، ای غزال مشکبو دایم

به دنبال تو صد صیاد ترکش بسته می‌گردد

سلیم آن بی‌وفا زان چشم می‌پوشد ز حال من

که چشم هرکه بر این خسته افتد، خسته می‌گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حالات و احساسات انسانی در مواجهه با زندگی و عشق می‌پردازد. شاعر به چرخه‌ی روزگار و ناپایداری زندگی اشاره می‌کند و آن را به صیادی تشبیه می‌کند که به دنبال شکار خود می‌گردد. در گلشن احساسات، شاعر به ساده‌لوحی و خامی انسان‌ها می‌خندد و از تلاش برای رسیدن به خواسته‌ها و آرزوها سخن می‌گوید. او همچنین به تأثیر زیبایی‌ها و عشق بر دل آدمی می‌پردازد و می‌گوید که چشمان زیبا می‌توانند صیادانی باشند که دل‌ها را شکار می‌کنند. در نهایت، شاعر به بی‌وفایی و ناپایداری احساسات اشاره می‌کند و می‌گوید که هر کس به این عشق و زیبایی‌ها دل ببندد، ناگزیر دچار درد و رنج خواهد شد.