شمارهٔ ۵۰۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو حسن پرده گشا از پی نظاره شود
ظهور صورت شیرین ز سنگ خاره شود
ز گریه هر نفس ای آفتاب بی تو مرا
چو صبح، چاک گریبان پر از ستاره شود
مرا به حلقه ی زنار، ننگ او افکند
که تار سبحه ی زاهد هزار پاره شود!
ز بس که در پی هر کار من پشیمانی ست
تمام عمر مرا صرف استخاره شود
درین محیط، سلیم از خطر کناره مکن
که همچو موج خطر از تو برکناره شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر برای بیان احساسات عمیق و ناامیدی ناشی از دوری و جدایی از محبوب است. شاعر ابتدا به زیبایی و شیرینی محبوب اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که چطور نبود او دلخوشی و زیبایی را از زندگیاش گرفته است. سپس از درد و رنج خود میگوید و اینکه چطور هر لحظه برای او سخت و پر از پشیمانی است. شاعر احساس میکند که در برابر ننگ و حسرتی که به زندگیاش تحمیل شده، مجبور است زندگیاش را با دعا و استخاره بگذراند. در نهایت، او از خطراتی که در اطرافش وجود دارد، نمیترسد و میخواهد به رویارویی با چالشها ادامه دهد.