نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باده در جام خمار من دلگیر کنید

شوق پروانه ام، از شعله مرا سیر کنید

باده در وقت سحر لذت دیگر دارد

صبح را از می صافی شکر و شیر کنید

ما اسیران وفا را سر آزادی نیست

حلقه در گوش من از حلقه ی زنجیر کنید

نوغزالان همه از دیده ی من می گذرند

بنشینید درین خانه و نخجیر کنید

جنگویان، چو سلیمم به جفا خو شده است

می کشد شوق مرا، دست به شمشیر کنید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساساتی عمیق و دلگیرانه است. شاعر از باده و لذت آن می‌گوید و تمایل دارد تا با نوشیدن آن، درد و غم‌هایش را فراموش کند. او از زیبایی صبح و لذتی که باده در سحر دارد، سخن می‌گوید و فراخوانی برای آزادی از زنجیر وفا و وابستگی‌ها می‌کند. همچنین، او به حسرت و غم می‌پردازد و از گذر زیبایی‌های زندگی می‌گوید که در حالتی از ناامیدی و جدایی شاهد آن‌هاست. در انتها، به توصیف حال خود می‌پردازد که شوقش به شدت تحت تاثیر جفا و درد قرار گرفته است.