نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۰ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل به تدبیر رهایی چو به سویم بیند

چون گره، بسته ی صد سلسله مویم بیند

صاف سرچشمه ی حیوان، تهی از دردی نیست

خضر کو تا می یکدست سبویم بیند

آنکه منعم کند از باده ی گلگون دایم

نتواند ز حسد رنگ به رویم بیند!

چون روم از سر کوی تو، به من هرکه رسد

گره گریه ی پنهان ز گلویم بیند

خضر آن گه شود از همتم آگه که سلیم

مرده از تشنه لبی بر لب جویم بیند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات عمیق و درونی شاعر درباره عشق و تشنگی عاطفی می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که وقتی به تدبیر رهایی از غم و درد فکر می‌کند، به یاد محبوب و چهره‌اش می‌افتد. او می‌گوید که سرچشمه حیوانی (عشق) باید بی‌درد باشد و شخصی مانند خضر (نماد هدایت) باید او را ببیند. همچنین، شاعر از حسد سخن می‌گوید و اینکه کسی که او را از باده‌ی عشق محروم کند، نمی‌تواند رنگ شادی را بر چهره‌اش ببیند. در نهایت، اشاره می‌کند که وقتی از کوی محبوبش می‌رود، به درد و پژمردگی خود آگاه می‌شود و در نهایت تنها زمانی که عشق و امید در دل او زنده شود، می‌تواند به آرامش برسد.