نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۶ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هرکه شوق طایر وصل تو صیادش کند

غیر عنقا هرچه در دام آید، آزادش کند

غیر تیشه حربه ای خسرو نمی گیرد به دست

اندکی مانده که شیرین همچو فرهادش کند

روزگارم قدر نشناسد ز نادانی، که طفل

گنج نامه گر بیابد، کاغذ بادش کند

مرغ ما را تاب بی پروایی صیاد نیست

کاشکی بر گرد سر گردانده آزادش کند

از فراموشان زیر خاک بودن مشکل است

وقت آن کس خوش که چون میرد، کسی یادش کند

هرکه بیمار غم عشق بتان باشد سلیم

بر سر بالین اجل بنشیند و یادش کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و جدایی است. شاعر به زیبایی توصیف می‌کند که عشق به محبوب، انسان را شکارچی‌ای می‌کند که به دام می‌افتد. هر کسی که به عشق دچار شود، نمی‌تواند از آن فرار کند و حتی اگر در زندگی دچار سختی‌ها شود، یاد آن عشق همیشه با اوست. شاعر به حسرت و آرزوی آزادی و یادآوری در هنگام مرگ اشاره می‌کند و بیان می‌کند که یاد کسی که دوستش داریم، مهم‌تر از هر چیزی است. در کل، غزل به عمق احساسات عاشقانه و اهمیت یادآوری در زندگی انسان‌ها می‌پردازد.