نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نه همین نازش مرا منع از رخ او می‌کند

هر گره در زلف، کار چین ابرو می‌کند

بی‌دماغی کرده است از بس که حالم را خراب

حیرتی دارم که گل را چون کسی بو می‌کند؟

چون گل رعنا رخش با لاله هرجا چهره شد

رنگ روی زرد من هم، پشتی او می‌کند

در تمام عمر سازد جمع، برگ سوختن

زندگانی این چنین باید که هندو می‌کند

خندهٔ مستانه حد کیست در باغ جهان؟

محتسب اینجا دهان غنچه را بو می‌کند

مرد، می‌باید که پا محکم کند اینجا سلیم

شیر دیبا را نهیب عشق، آهو می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از حافظ بیانگر عشق و زیبایی است. شاعر به زیبایی معشوقه‌اش اشاره می‌کند و از تأثیر نگاه او بر خود سخن می‌گوید. او از احساسات عمیق خود و حیرتی که در مواجهه با زیبایی گل‌ها دارد، صحبت می‌کند. همچنین، شاعر به بی‌حالی و افسردگی خود اشاره کرده و می‌گوید که زندگی همین‌طور ادامه خواهد داشت. در نهایت، به چالش‌های عشق و نیاز به استقامت در این مسیر می‌پردازد. در کل، شعر تأکیدی بر زیبایی، عشق و سختی‌های آن دارد.