نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۲ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل بی‌لبت شکفته به ساغر نمی‌شود

کاری‌ست این که بی‌تو میسر نمی‌شود

ما عاجزان به عشق تو پیوند چون کنیم؟

دندان مور، قبضهٔ خنجر نمی‌شود

در کارها به صورت و معنی تفاوت است

آیینه همچو سد سکندر نمی‌شود

پای ادب دراز به اندازه می‌کنیم

از ما کسی چو آب گهر تر نمی‌شود

دل می‌برد پیام، به قاصد چه حاجت است

پرواز کبک همچو کبوتر نمی‌شود

هرگز کسی سلیم مربی خود نشد

تقصیر قطره نیست که گوهر نمی‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و اشتیاق شاعر نسبت به معشوق می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که بدون حضور معشوق، دل هیچ‌گاه شاداب و سرزنده نمی‌شود و رابطه‌ی واقعی عشق برای او ممکن نیست. او به تفاوت‌های ظاهری و معنایی در کارها اشاره می‌کند و به این نکته تاکید دارد که ادب و رفتار باید با اندازه و تناسب باشد. همچنین، شاعر می‌گوید که حتی پیام عشق نیز بدون معشوق معنی ندارد و به بیان فلسفی اشاره می‌کند که هر موجودی باید در مسیر خود رشد کند. در نهایت، شاعر بر این باور است که ناکامی در تبدیل شدن به بهترین حالت، ناشی از شرایط و تقدیر است.