شمارهٔ ۵۳۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صبرم از درد تو تکلیف مداوا میکند
از سر زلف تو دل را چون گره وا میکند
همچو فرهادی نخواهی یافت ای شیرین، ولی
چون تویی را او ز سنگ خاره پیدا میکند
هر نفس در صحبت احباب، عید دیگر است
موج ازان هردم بغل گیری به دریا میکند
زین طرف عجز و نیاز و زان طرف دشنام و ناز
در میان ما و او قاصد تماشا میکند!
میشمارد داغهای سینهام را آسمان
شیشهٔ ساعت حساب ریگ صحرا میکند
پوست بیش از خرقه دارد بخیه در اندام من
تیغ مژگان با اسیران تو اینها میکند
در سماع آیم ز ذوق رقص او من هم سلیم
گردبادی تا به صحرا دست بالا میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس عشق و درد ناشی از آن است. شاعر در ابتدای شعر بیان میکند که صبرش در برابر درد عشق، او را قادر به تحمل میکند و عزت نفسش به خاطر زیبایی معشوق تقویت میشود. او با اشاره به شخصیت فرهاد، میگوید که هیچ کس به زیبایی محبوبش نمیتواند دست یابد. در ادامه، شاعر احساس گنگی و پیچیدگی روابط عاشقانه را توصیف میکند، جایی که همه چیز در تضاد است: نیاز و کمبود از یک سو و ناز و دشنام از سوی دیگر. او به تصویر کشیدن زخمهای قلبش و وضعیت روحیاش در برابر عشق میپردازد. شعر حاکی از شور و شوق و همچنین درد و رنج در عشق است و در نهایت به حالت سماع و شگفتی در عشق اشاره دارد.