شمارهٔ ۶۰۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
پرتوی هردم به دل فیض الهی افکند
وقت آن آمد که داغ ما سیاهی افکند
سرفرازی از سر عریان بود خورشید را
شمع سر در پیش از صاحب کلاهی افکند
می شود لب تشنه را معلوم، راز تشنگی
بر لب دریا اگر گوشی چو ماهی افکند
لاله در باغ از نوید مقدم او همچو شمع
تاج خود را پیش باد صبحگاهی افکند
کوششی دارد پی سرمایه ی خود هرکه هست
بخت من بردارد، ار داغی سیاهی افکند
چشم مستت ریخت خونم را، بلی اینش سزاست
هرکه طرح آشنایی با سپاهی افکند
چتر سبز تاک را نازم که مستان را سلیم
سایه اش در سر هوای پادشاهی افکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار درباره تجلیات و تأثیرات الهی و طبیعی بر زندگی انسانها هستند. شاعر با بیان تصاویری چون پرتو، خورشید و داغ، از احساسات عمیق غم و شگفتی سخن میگوید. او به چالشهایی که انسانها در جستجوی هدف و خوشبختی با آن مواجه هستند اشاره میکند. همچنین، زیبایی طبیعت و نقش آن در زندگی و عشق را نیز مجسم میسازد. در نهایت، شاعر بر این باور است که همه این تجربیات و چالشها به نوعی به تلاش و کوشش انسانها و تأثیرات روحی مرتبط است.