نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰۸ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آیینه را چو نوبت دیدار می‌رسد

فصل بهار سبزهٔ زنگار می‌رسد

از بس که گل به باغ ز مستی شکفته است

آواز خنده بر سر بازار می‌رسد

شوریدهٔ ترا گل آشفتگی کجا

تا سر سلامت به دستار می‌رسد؟

غافل مشو که سیل چو انداز فتنه کرد

آسیب او به صورت دیوار می‌رسد

آن بلبلم که ناله‌ای از دل چو برکشم

خونم چو کبک تا سر منقار می‌رسد

بنشین سلیم بر در دیر مغان که آب

آسوده می‌شود چو به گلزار می‌رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های بهار اشاره می‌کند و لحظاتی از بهار و شگفتی‌های آن را توصیف می‌کند. او از شکوفایی گل‌ها و سرزندگی طبیعت سخن می‌گوید و همچنین از احساسات و شور درونی خود. شاعر به mindfulness اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که حوادث مختلف می‌توانند تأثیراتی بر زندگی داشته باشند. در نهایت، او دعوت می‌کند که با آرامش و توجه در مکانی زیبا بنشینیم و از لحظات زندگی لذت ببریم.