شمارهٔ ۶۰۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
سری دارم چو مغزش در میان درد
ولی همچون گره بسته در آن درد
هما دارد، شنیدم، استخوان درد
من رنجور هم دارم همان درد
کنم دریوزه ی درد از دل خویش
ندارم بر کسی دیگر گمان درد
چرا نالد کسی کو با طبیبان
تواند گفت من دارم فلان درد
به بیدردی تو خو کردی، وگرنه
فتاده از زمین تا آسمان درد
اگر یک عقده از کارم گشاید
نخواهد کرد دست آسمان درد
به عشق از بس سر من خورد بر سنگ
کند دایم چو پای رهروان درد
ز تأثیر هوای نفس، هرگز
هما فارغ نشد از استخوان درد
سلیم از مصر، یوسف سوی کنعان
فرستد کاروان در کاروان درد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از رنج و دردهای درون خود سخن میگوید و به بیان احساسات خود در مواجهه با دردی که او را آزار میدهد، میپردازد. او اشاره میکند که مانند دیگران نمیتواند درد خود را با کسی در میان بگذارد و از این رو به نوعی در تنهایی با این احساسات دست و پنجه نرم میکند. شاعر همچنین به نقصهای بشری و تاثیرات منفی عشق و هوس بر روح انسان اشاره کرده و از سنگینی و عمق این دردها سخن میگوید. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که گاهی اوقات دردها به حدی عمیق هستند که حتی از دست آسمان نیز فراتر میروند.