نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰۵ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از چشم من خیال تو بیرون نمی‌رود

لیلی ز پیش دیدهٔ مجنون نمی‌رود

از بس دلم به تیر تو الفت گرفته است

از خانهٔ کمان تو بیرون نمی‌رود

در دل هزار درد و لب از ناله بسته‌ایم

از زخم ما چو لاله و گل خون نمی‌رود

هرکس که جامی از می حکمت کشیده است

از پای خم به پیش فلاطون نمی‌رود

خوش جلوه‌ای به باغ سخن می‌کند سلیم

سرو روان چو کلک تو موزون نمی‌رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی عمیق خود به محبوب سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که خیال محبوبش هرگز از ذهنش بیرون نمی‌رود و دلتنگی و دردهایش همواره در دلش باقی مانده است. شاعر همچنین اشاره می‌کند که کسانی که از معرفت و حکمت بهره‌مند شده‌اند، در پی زیبایی‌های دنیا نمی‌روند. به طور کلی، شعر پر از احساسات عاشقانه و دلتنگی است و بر دشواری‌های عشق تأکید دارد.