شمارهٔ ۶۲۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بی توام ذوق کی از بستر راحت باشد
شام چون شمع مرا صبح قیامت باشد
دل که بی شور جنون است درو ذوقی نیست
در کبابی که نمک نیست چه لذت باشد
دل اگر همره یار است، خدا یارش باد
سر اگر در قدم اوست، سلامت باشد
دارد اسباب طرب در شب نوروز شگون
شیشه ای کو، همه گر شیشه ی ساعت باشد!
عاشق از کشته شدن معتمد راز شود
خاتم عشق در انگشت شهادت باشد
ملک یونان نبود همچو خرابات، سلیم
تا سبوی می او از گل حکمت باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس سوگواری و فقدان است. شاعر احساس میکند بدون معشوق، هیچ لذتی از زندگی و راحتی نمیبرد و شب و روزش بیفایده میگذرد. دل او بدون شور و جنون عاشقانه، به بیخودی میماند و همانند غذایی، بینمک و بیطعم است. او آرزومند است که اگر دل با یار باشد، سلامت و خوشبختی به همراه خواهد داشت. همچنین به جنبههایی از عشق و زیبایی زندگی اشاره میکند و میگوید که حتی در روزهای خوش، اگر قلبش با یار نباشد، هیچ شادی واقعی ندارد. در نهایت، شاعر به مقایسه خرابات سلیم (مکان عشق) با ملک یونان میپردازد و میگوید که در این مکان، حکمت و عشق نقش مهمی دارند.