شمارهٔ ۶۳۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دلم از رهگذر فقر، حکایت نکند
حکم شاه است که درویش شکایت نکند
توبه ام خضر ره کعبه ی مقصود نشد
آه اگر پیر خرابات هدایت نکند
ای دل از شکوه ی او این همه خاموشی چیست
دیگر آن لطف که می کرد، نهایت نکند
از ادب پیش لبت غنچه دهن نگشاید
پسته خود کیست که این شیوه رعایت نکند
التماسی که ازو در دل من هست این است
که چو دشنام دهد، نام رعایت نکند
شمع راضی ست که در دست صبا کشته شود
بهتر آن است که فانوس حمایت نکند
دل به یک بوسه ز لعل تو تسلی نشود
قطره، کار چمن تشنه کفایت نکند
خوشتر از کوه ندیدم، به جهان غمازی
که بجز آنچه شنیده ست، روایت نکند
گله ی دوست به دشمن نتوان کرد سلیم
کس بر شحنه ز فرزند شکایت نکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که درباره رنج و فقر، عشق و ناکامی صحبت میکند. شاعر از دل دردش میگوید و اینکه فقر او را قادر به شکایت نمیکند. او به دنبال هدایت و عشق است و حس میکند که دیگر محبت و لطفی که قبلاً از محبوبش میدیده، دیگر وجود ندارد. شاعر احساس میکند که دلش نمیتواند با یک بوسه آرامش یابد و در نهایت به عدم توانایی در بیان شکایات و احساساتش اشاره میکند. او اشاره میکند که نمیتوان در زمان دشنام از کسی انتظار رعایت داشت و در کل به نبود عشق و حمایت در زندگیاش میپردازد.