شمارهٔ ۶۴۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از غم هرکسی این سوخته تن می لرزد
تیشه بر کوه زنی، خانه ی من می لرزد
دلم از ناله ی مرغان چمن می لرزد
هرکه فریاد کند، پیکر من می لرزد
نفس باد خزان در تو اثر کرده مگر؟
سخت آواز تو ای مرغ چمن می لرزد
جوهر جرأت هر دل ز زبان معلوم است
دلو در چاه چو خالی ست، رسن می لرزد
بس که رسوایی ام آورده قیامت به سرش
چون بری نام مرا، خاک وطن می لرزد
جنبش لاله و گل نیست ز تأثیر صبا
که ز رشک رخت اعضای چمن می لرزد
جامه چون عاریت است آگه ازو باید بود
جان بیچاره ازان بر سر تن می لرزد
پیش او کشته شدن را سببی نیست سلیم
دل چو سیماب ازان در بر من می لرزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به غم و اندوه دیگران و تأثیر آن بر خود او پرداخته است. شاعر میگوید که از غم دیگران بدنش میلرزد و خانهاش در اثر ضربههای تیشه به کوه به لرزه میآید. او همچنین از نالههای پرندگان و صدای وزش باد خزان تأثیر میپذیرد و نسبت به نامش در وطنش احساس رسوایی میکند. شاعر به بیان جنبههای عاطفی و روانی خود پرداخته و نشان میدهد که چگونه غم و اندوه دیگران بر روح و جسم او تأثیر میگذارد. در نهایت، او اشاره میکند که دلش مانند نقره لرزان است و مرگ را در برابر عشق و زندگی بیمقدار میداند.