شمارهٔ ۶۳۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
معشوق ما به جلوه چو آهنگ میکند
جا را به گلرخان چو قبا تنگ میکند
از روی آتشین تو طبعم شکفته شد
این شعله، کار بادهٔ گلرنگ میکند
از عذر وعده، جذبهٔ شوقم به جان رسید
چون قاصدی که همرهی لنگ میکند
تأثیر در کجا که ندارد ملایمت
باران نرم، ره به دل سنگ میکند
رفتند رهروان و به انگشت پای خویش
کاهل به ره شمارهٔ فرسنگ میکند
تأثیر، ناله را ز خموشی به هم رسید
این پرده، ساز را چه خوشآهنگ میکند
آزار هرکه میکشد، از خویش میکشد
دیوانه زان همیشه به خود جنگ میکند
خواهد بهانه، شکوه ازو سر مکن سلیم
تا لب گشودهای به سخن، جنگ میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به توصیف احساسات عاطفی و زیباییهای عشق میپردازد. او زیبایی معشوق را با آهنگ و جلوه توصیف کرده و میگوید که نظر او به گل رخان، فضا را تنگ و غیرقابل تحمل میکند. عشق و احساسات در او شعلهور شده و حالتی شبیه به شوق را به وجود آورده است. همچنین بیان میکند که احساس ناله و خموشی در عواطف انسان تأثیرگذار است و در این میان، آزار خود را به دیگران منتقل میکند. در نهایت، او به سلیم پیشنهاد میکند که از شکایت بیمورد خودداری کند، زیرا این تنها به جنگ و تنش میانجامد. به طور کلی، این شعر نشاندهندهٔ شدت و پیچیدگی احساسات عاشقانه و دشواریهای آن است.