نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴۸ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در قید محبت دل ناشاد نباشد

یک صید ندیدیم که آزاد نباشد

دل محکم اگر نیست، چه از دست گشاید

تیغ از چه توان ساخت چو فولاد نباشد

از آه اسیران بود این گردش افلاک

کشتی نرود راه، اگر باد نباشد

نازم به دبستان تو ای عشق که خود را

تعلیم دهد طفل، گر استاد نباشد

بر گفته ی احباب بسی گوش نهادیم

حرفی نشنیدیم که در یاد نباشد

انکار بت و عشق برهمن نتوان کرد

حسنی نبرد دل که خداداد نباشد

بی عشق چه از ناخن تدبیر گشاید

کاری نکند تیشه چو فرهاد نباشد

دل را که سلیم از غم عشق است خرابی

بهتر همه آن است که آباد نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان این نکته می‌پردازد که محبت و عشق اساس زندگی و خوشبختی انسانی است و بدون آن دل انسان شاد نیست. او به مقایسه‌هایی می‌پردازد که نشان می‌دهد بدون عشق و آزادی، هیچ چیزی ارزشمند نیست. شعر تأکید می‌کند که حتی اگر دل محکم باشد ولی به عشق اعتقاد نداشته باشد، نمی‌تواند به چیزی دست یابد. علاوه بر این، شاعر اشاره می‌کند که عشق به تنهایی می‌تواند به انسان قدرت و آگاهی دهد، و بدون آن، انسان نمی‌تواند کارهای بزرگ انجام دهد. به طور کلی، این شعر اهمیت عشق را در زندگی نشان می‌دهد و می‌گوید که هیچ چیز بدون عشق معنی ندارد.