شمارهٔ ۶۶۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به خون خود کنم آلوده، ای صبا کاغذ
چو آن کسی که کند رنگ با حنا کاغذ
کند بهار به برگ شکوفه یاد ترا
چو آشنا که فرستد به آشنا کاغذ
گمان بری که ز هم ریخت دفتر افلاک
ز بس به کوی تو می ریزد از هوا کاغذ
نمی رسد به تو دست از کتاب، دانا را
دهد چه پایه بلندی، به زیر پا کاغذ
عجب که زحمت چشمی دگر تواند داد
به خاک پای تو داده ست توتیا کاغذ
به زندگی پی میراث خواری ام صدبار
گرفت همچو کبوتر ز من هما کاغذ
مباش از دم آتش فشان او ایمن
به راه عشق اگر باشد اژدها کاغذ
به کوی او پی رسوایی ام سلیم کند
بلند از بغل قاصدان صدا کاغذ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساساتی است که شاعر نسبت به معشوق خود دارد. او با تعبیرهایی از جمله "به خون خود کنم آلوده ای صبا" نشان میدهد که عشقش عمیق و پرشور است. شاعر به زیباییهای بهار و تابش نور عشق اشاره میکند و احساس میکند که همه چیز در زندگیاش تحت تأثیر این عشق قرار دارد. دستنوشتهها و یادداشتها به نوعی به احساسات او دلالت دارند و او در پیامی به معشوق، از مشکلات و دردهای خود در راه عشق سخن میگوید. در انتها، او به این نتیجه میرسد که عشق و خواستههایش او را به خطر میاندازد، اما همچنان به این راه ادامه میدهد. به طور کلی، شعر به عمق عشق و زیباییهای آن در کنار رنجهایش میپردازد.