شمارهٔ ۶۶۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شد بهار و بوستان را داد آب و تاب ابر
مژده مستان را که خوب آمد برون از آب ابر
جز به وقت خود ندارد قدر هر چیزی که هست
می کشان را خوش نباشد در شب مهتاب ابر
گریه هر گه موج زد از حسرت چشم ترم
چون غبار آینه شد خشک در گرداب ابر
کی شود همت ازین عمر سبکرو کامیاب
برنبندد طرفی از دریوزه ی سیلاب، ابر
کی تواند بهتر از خود را کسی بیند سلیم
از سرشکم مضطرب گردید چون سیماب ابر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای بهار و طراوت طبیعت اشاره میکند. او از آمدن باران به عنوان مژدهای برای مستان سخن میگوید و یادآور میشود که هر چیز بسته به زمان خود ارزش دارد. همچنین به حسرتها و غمهایی که در دل دارد اشاره میکند و به این میاندیشد که آیا در این زندگی میتواند به آرامش و کامیابی دست یابد یا خیر. در نهایت، او به دروننگری میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که هیچکس نمیتواند بهتر از خود را بشناسد و در این راه دچار نوسانات عاطفی میشود.