نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۳ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زاهد از رشک این قدر گرم عتاب ما مباش

گر توان فکر شرابی کن، کباب ما مباش

مطلبی در گفتگوی مردم دیوانه نیست

همچو مخمل در پی تعبیر خواب ما مباش

نسبت ما می برد از چهره رنگ اعتبار

گر حسابی داری از خود، در حساب ما مباش

خاکساری پیش مغروران ندارد اعتبار

ذره باش، اما اسیر آفتاب ما مباش

قطره ی ما کار صد دریای رحمت می کند

ای گیاه تشنه، نومید از سحاب ما مباش

در عنان او نظر کردم به سوی ماه نو

گفت ای دیوانه دیگر در رکاب ما مباش

از جنون باشد اگر ما گفتگویی می کنیم

نیستی دیوانه، در بند جواب ما مباش

جای خنجر عشقبازان ترا در سینه نیست

ما نهنگانیم، گو ماهی در آب ما مباش

ما چو بیهوشیم از کیفیت آن لب سلیم

خنده گو بیهوشداروی شراب ما مباش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان تأملات زاهد در مورد عشق و حالت‌های انسانی می‌پردازد. او به مخاطب می‌گوید که نباید به رشک و حسادت دچار شود و در بند آرزوهای بی‌اساس باشد. زاهد بر این نکته تأکید می‌کند که در گفتگوهای دیوانگان نباید گرفتار شد و همچنین از اعتبار و ارزش خود در میان مغروران نگران نباشد. او می‌گوید که حتی اگر کوچک و بی‌اهمیت باشد، نباید تحت تأثیر آفتاب یا دیگران قرار گیرد. زاهد به تشبیه‌های مختلفی اشاره کرده و یادآور می‌شود که در دنیای عشق و جنون باید محتاط بود و از افکار بی‌پایه دوری جست. در نهایت، او بر این باور است که در این ارتباطات عاشقانه نباید فراموش کرد که خود را در دام‌های بی‌فایده گرفتار نکنیم.