شمارهٔ ۶۹۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
در وادی محبت، چون خضر راهبر باش
با رهروان دریا، چون موج همسفر باش
انگشت دایه در کام زهر غمم کشیده ست
در دست من هر انگشت، گو شاخ نیشکر باش
آشوب موج و طوفان سامان اهل دریاست
همچون سفینه ی عشق، مجموعه ی خطر باش
چندان که بال باز است، پرواز در خیال است
ای دل به کنج عزلت، عنقای بسته پر باش
هرکس به کینه ی ما خیزد، کمر نبندد
چون کوه خصم ما را هر عضو گو کمر باش
چون آسمان عدویی داری سلیم بر سر
غافل نمی توان بود، از خویش باخبر باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر الهامبخش به عشق و محبت میپردازد و در آن اشاره میشود که در این مسیر باید مانند خضر، راهنمایی دلسوز باشیم. همچنین، به همراهی و همسفری با دیگران در سفر عشق و مواجهه با مشکلات و خطرات اشاره شده است. شاعر میگوید که در برابر مشکلات و دشمنان باید مقاوم و استوار باشیم و همچنین باید از خودآگاهی غافل نشویم. در نهایت، عشق را به پروازی آزاد و بلند پرواز تشبیه میکند و بر اهمیت پیوند با دیگران تأکید میکند.