شمارهٔ ۷۷۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
داغ نتواند گرفتن در دل ما جای زخم
وقت خندیدن نمک میریزد از لبهای زخم
جای یک زخم دگر چون گل بر اعضایم نماند
تیغ بگشاید مگر در سینهٔ من جای زخم
میبرند از یکدگر ذوق جراحت هر نفس
کامرانی میکند هر زخمم از بالای زخم
خون اگر گرید کسی بر حال زار من کم است
داغها دارد دلم از خندهٔ بیجای زخم
درد ما را آشنایی نیست با درمان سلیم
از خجالت آب شد مرهم ز استغنای زخم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج عاطفی پرداخته و نشان میدهد که زخمهای دل کسانی که به شدت آسیب دیدهاند، هرگز به طور کامل درمان نمیشوند. شاعر اشاره میکند که هر بار که میخندد، زخمهایش از نو باز میشوند و این دردها با یکدیگر مرتبطاند. او همچنین به تنهایی و ناامیدی ناشی از این زخمها اشاره میکند و بیان میکند که درمانی برای این دردها وجود ندارد و مرهم بر زخمها تنها در خیال است. در نهایت، شاعر به احساس خجالت و شرم از دردهایی که در دل دارد، اشاره میکند.