شمارهٔ ۷۸۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خوش آن که بینم روی او، وز اضطراب از خود روم
بر پای آن سرو روان افتم چو آب از خود روم
با او شبی می خوردهام، نبود عجب کز یاد آن
چشمم چو بر ساغر فتد، همچون حباب از خود روم
در خواب او را دیدهام، صدبار در هر ساعتی
از شوق بستر افکنم افتم چو خواب از خود روم
تا کی درین نخجیرگاه از شوق صید آرزو
هرگاه تیری افکنم همچون شهاب از خود روم
در آتش عشق بتان، دل را به حسرت سوختم
اکنون ز هرجا بشنوم بوی کباب از خود روم
از شوق مشکین کاکلی در باغ و بستان چون سلیم
بینم چو شاخ سنبلی در پیچ و تاب، از خود روم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این قطعه احساسات عمیق عاشقانهاش را بیان میکند. او مشتاق دیدن محبوبش است و میخواهد از اضطرابهایی که به او دامن میزنند رهایی یابد. او چنان تحت تاثیر عشقش است که حتی در خواب، محبوب را میبیند و از شوق دچار بیتابی میشود. شاعر از عشق میسوزد و به دنبال نشانی از محبوب در هر جا میگردد. احساساتش به قدری شدت یافته که هر تیری که در این راه به سوی آرزوهایش پرتاب کند، مانند یک شهاب به آسمان میرود. در نهایت، او در جستجوی زیبایی و خوشبویی محبوبش در باغ و بستانهاست و وصف حالتهای خود را با تصاویر زیبا و طبیعی به تصویر میکشد.