شمارهٔ ۷۹۸ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
افروخت رخ از باده و بگداخته بودم
خود را ز تماشای رخش باخته بودم
بر دست من این شیشه که از چرخ سپردند
از حمله ی عشقت ز کف انداخته بودم
ناخن به جگر چند زنم، آه که عشقت
سازی به کفم داد که ننواخته بودم
همچون شجر طور، گل شعله برآورد
نخلی که ز موم دل خود ساخته بودم
در باغ نشد فرصت نظاره ی سروم
مشغول طواف قفس فاخته بودم
گر همچو سلیمم ز بتان چشم وفا بود
معذور بدارید که نشناخته بودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از عشق و شوق عمیق سخن میگوید. شاعر با استفاده از تصاویری همچون "رخ" و "شیشه" به احساسات و عواطفی که از عشق بر او چیره شده، اشاره میکند. او به حالتی دچار شده که به خاطر عشق، خود را گم کرده و حتی احساس درد و خفایی در دل دارد. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که در دنیای عاشقانه، فرصتی برای لذت بردن از زیباییها ندارد و بیشتر درگیر غم و فراق است. در نهایت، با نگاهی به سلیم بودن و نشناختن عشق واقعی، به نوعی از خود میپرسد که آیا میتوان او را بابت این ندانستن عذرخواهی کرد.