شمارهٔ ۸۰۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در قفس از هر نسیمی عیش گلشن میکنم
چشم یعقوبم، چراغ از باد روشن میکنم
تنگ میآید به چشم من فضای روزگار
بر جهان گویی نگاه از چشم سوزن میکنم
رفته از آشفتگی فکر لباس از خاطرم
اشک در چشمم چو آید، یاد دامن میکنم
بیستون را برگرفتن آن قدرها کار نیست
کوهکن زین کار اگر عاجز شود، من میکنم
از محبت دوست کردم دشمن خود را، که من
سنگ را از چرب نرمی موم روغن میکنم
گوهر و لعلی که شاهان زیب افسر کردهاند
گر بود در دست من، سنگ فلاخن میکنم
داغ عشق خوبرویانم، حذر از من سلیم
میگریزد راحت از جایی که مسکن میکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده شاعر است. او در اول شعر از محدودیتها و مشکلات زندگی خود حرف میزند و این که در قفس به سر میبرد، اما با وجود این، از هر نسیم و شرایطی لذت میبرد. شاعر با تشبیه چشمش به چراغ، تلاش میکند تا روشنایی و امید را در زندگی برقرار کند. او به تنگای روزگار اشاره میکند و بیان میدارد که افکارش به شدت آشفته شده است. در ادامه، شاعر از عشق و دوستی صحبت میکند و میگوید که حتی اگر به دشمانش محبت کند، میتواند آنها را نرم و قابل تحمل کند. شاعر به قدرت ذاتی خود اشاره میکند و میگوید که اگر او در دستش گوهر و جواهر باشد، میتواند آن را به سنگ تبدیل کند و نشاندهنده این است که ارزش واقعی را درک میکند. در نهایت، از داغ عشق و فرار از آن سخن میگوید، نشاندهنده آن است که عشق برای او با درد و رنج همراه است و او میخواهد از آن دوری کند.