شمارهٔ ۸۰۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چگونه زمزمه ای در چمن به کام کنم
که موج لاله و گل را خیال دام کنم
خوش آن که غارت مستان شود چمن، تا من
گلی برم به اسیری، پیاله نام کنم!
کجاست تاب تغافل زدن مرا به بتی
که در نماز اگر بینمش، سلام کنم!
به دوست یک سخنم هست و بی سرایت نیست
اگر نصیب شود کاین سخن تمام کنم
وصال دختر رز را نمی کنم پنهان
حلال را ز چه بر خویشتن حرام کنم
گرفته شوق عنانم سلیم و نگذارد
چو آفتاب به یک جا دمی مقام کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیباییهای طبیعت و احساسات عاشقانهاش میپردازد. او آرزو دارد تا با صدای دلنشین چمن و گلها، خاطرات و احساساتش را زنده کند. شاعر به دنبال لحظاتی است که بتواند عشق و زیبایی را در کنار یکدیگر تجربه کند و از این دنیای عاشقانه لذت ببرد. او همچنین به عبادت و ارتباط با دوست بسیار اهمیت میدهد و تلاش میکند تا احساساتش را در قالب کلمات بیان کند. در نهایت، عشق و اشتیاق او مانند آفتاب، روشن و درخشان است و نمیتواند از آن غفلت کند.