شمارهٔ ۸۰۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صبح چون میل تماشای گلستان میکنیم
سر برون چون غنچه از چاک گریبان میکنیم
حال ما آشفتگان در کار عالم عبرت است
همچو گل تعبیر هر خواب پریشان میکنیم
همنشین گرید به وقت مرگ بر بالین ما
ما وداع او چو شمع صبح، خندان میکنیم
بس که بیدردی ز اهل این گلستان دیدهایم
چاکهای سینه را چون غنچه پنهان میکنیم
گرچه عاجز دیدهای ما را، ز ما غافل مباش
قطرهٔ اشک اسیرانیم، طوفان میکنیم
هرکه دم از کینهٔ ما زد، مهیای فناست
خصم میپوشد کفن تا تیغ عریان میکنیم
در دل آزاری ز یکدیگر حریفان بدترند
کار چون با غنچه افتد، یاد پیکان میکنیم
بس که در عشق از پی سامان خود افتادهایم
داغ اگر در دست ما باشد، نمکدان میکنیم
ذوق گلگشت خراسان رفته است از یاد ما
در سواد هند، سیر باغ زاغان میکنیم
گل به دامن میکنند احباب در گلشن سلیم
جای گل ما پارههای دل به دامان میکنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و ظرافت احساسات انسانی و دلبستگی به زندگی اشاره میکند. او از عشق و دوستی، مرگ و وداع و همچنین درد و رنجی که افراد در روابطشان دارند، سخن میگوید. شاعر میگوید که چگونه با وجود غم و اندوه، هنوز به زندگی ادامه میدهند و دردها را پنهان میکنند. او به مقایسه عشق و مرگ میپردازد و از ناامیدی در عشق و از دست دادنهای پی در پی مینویسد. در نهایت، شاعر به یادآوری زیباییهای گذشته و فراموش شدن آنها اشاره میکند و به غنچهها و گلها به عنوان نماد عشق و دوستی اشاره میکند.