نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰۷ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو بلبل باعث شوریده‌گفتاری نمی‌دانم

چو گل تقریب این آشفته‌دستاری نمی‌دانم

مکن عیبم اگر بر حال خود هرگز نپردازم

که من میخواره‌ام، آیین غمخواری نمی‌دانم

مرا شور جنون از راحت تجرید غافل کرد

چو فیل مست، قدر این سبکباری نمی‌دانم

گرفتم عالم از من شد، مرا عقل معاشی کو

جهانگیری چه حاصل چون جهانداری نمی‌دانم

درشتی گر به کار آید، ترا ای گوهر ارزانی

که من چون رشته، کاری غیر همواری نمی‌دانم

چنان از بی‌سبب آزردنم شرمنده‌ای از من

که من خوی ترا ای دوست، پنداری نمی‌دانم!

برای عاشق‌آزاری ترا عذری نمی‌باید

چه خواهد شد اگر گویی که دلداری نمی‌دانم

چو بلبل بس که نالیدم، ز گلزارم برون کردند

چه می‌خواهد ز من این ناله و زاری نمی‌دانم

سلیم از کف خریداران متاعم مفت می‌گیرند

که چون یاران دیگر، من دکانداری نمی‌دانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با زبانی عاشقانه و رمزی احساسات و دلتنگی‌های خود را بیان می‌کند. او از بی‌خبری و نادانی خود درباره‌ی عشق و غم سخن می‌گوید و تصریح می‌کند که نمی‌داند چگونه باید به مشکلات و دردهایش بپردازد. بلبل نماد عشق و گل نماد زیبایی است و شاعر از بی‌توجهی به حال خود گلایه دارد. او به جنون و ناآرامی خود اشاره می‌کند و از ناکامی در درک زندگی و دنیا ناله می‌زند. احساسات او آمیخته به شرم، درد و عدم پذیرش است و در نهایت به بی‌نتیجه بودن این ناله‌ها اشاره می‌کند. شاعر در عین زیبایی‌های عشق، بی‌قراری و دردی را که با خود به همراه دارد، به تصویر می‌کشد.