نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما همچو گل به چاک گریبان نشسته‌ایم

چون لاله در لباس شهیدان نشسته‌ایم

هر یک به فکر طرّه‌ای آشفته‌خاطریم

جمعیم دوستان و پریشان نشسته‌ایم

یاران و بوی گل همه در سِیْرِ گلشنند

ما همچو غنچه پای به دامان نشسته‌ایم

جز نان خشک، قسمت ما نیست از جهان

گویی مگر به سفرهٔ دهقان نشسته‌ایم

جنبیدن است باعث آزار ما سلیم

گویی چو تیر بر سر پیکان نشسته‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وضعیت ناامیدکننده و دشواری که گروهی از دوستان و یارانشان در آن قرار دارند، اشاره می‌کند. آن‌ها همچون گل‌هایی در چاک گریبان یا لاله‌هایی در لباس شهیدان، در حال تحمل رنج و اندوه هستند. همه آن‌ها به فکر چیزی هستند که آرامششان را برهم می‌زند و در عین حال در جمعی پراشفته نشسته‌اند. در حالی که دیگران در حال لذت بردن از زندگی هستند، آن‌ها فقط نان خشک و تنگدستی نصیبشان شده و به نظر می‌رسد هر گونه تحرکی برایشان دردآور است. شاعر به تلخی از زندگی بی‌رحم و ناامیدکننده صحبت می‌کند.