شمارهٔ ۸۱۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو سوسن از حدیث آرزوی دل زبان بستم
چو زخم به شده چشم از تماشای جهان بستم
ندارم بر بهار این چمن دلبستگی چندان
حنا چون گل به دست خویش از برگ خزان بستم
فراوان عاشقان را دست بسته برد از میدان
من آخر با کمند آه، دست آسمان بستم
نمی دانم درین گلشن تو از دست که می نالی
که من زنار ای قمری ز دست باغبان بستم
چو بلبل بس که خاک این گلستان دلنشینم شد
دل خود را به هر شاخی به جای آشیان بستم
صبا آخر شمیم پیرهن را سوی کنعان برد
به افسون محبت گرچه راه کاروان بستم
به آیین خموشان من جدل با خصم خواهم کرد
سپر کردم ز گوش خویش و شمشیر زبان بستم
برهمن در قیامت نیز خواهد خدمت بت کرد
ز بس در ساعت سنگینی او را من میان بستم
سلیم از دست نگذارم پس از مردن عنانش را
همه بندند بر فتراک سر، من با عنان بستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و آرزوهای شاعر است. شاعر از تجربههای عاشقانه و تاریکیهای زندگی سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه عشق و آرزوها او را تحت تاثیر قرار دادهاند. او از زخمهای دل و ناتوانی در تماشا کردن زیباییهای دنیا صحبت میکند و به نوعی از دست رفتن امید در زندگی اشاره دارد. شاعر با تصویرسازیهای زیبا از گلها، بلبلها و باغبان، به نوعی از وابستگی و دلتنگیاش میگوید. او همچنین به چالشهایی که در زندگی با آنها مواجه شده، از جمله جدل با مخالفان و تلاش برای حفظ عشق و آرمانها در شرایط سخت، اشاره میکند. در کل، این شعر ترکیبی از عشق، درد و آرزوهاست که از ناپایداری و تلاش انسان برای حفظ زیباییها سخن میگوید.