نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۳ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

منم که با می و مطرب همیشه در جنگم

چو شمع می دهد از حال من خبر، رنگم

ز باغ، خنده ی گل کبک را به کوه جهاند

مرا چو غنچه ندانم چه شد که دلتنگم

به فیض بخشی ره بین، که می کشد از دور

به چشم سرمه، سیاهی میل فرسنگم

به یک پیاله رخم لاله گون شود، گویی

به دست ساقی بزم است چون حنا، رنگم

چو عندلیب حقیرم مبین سلیم که من

اگرچه مرغ ضعیفم، ولی خوش آهنگم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر درگیری شاعر با مستی و لذت‌های دنیایی است. او همواره در جنگ با می و مطرب است و همچون شمع، از حال درونی‌اش خبر می‌دهد. او به خوبی از شادی گل‌ها و طبیعت آگاه است، اما نمی‌داند چرا دلتنگ است. شاعر به فیض حاصل از دوری می‌نگرد و به رنگ صورتش با یک پیاله اشاره می‌کند که به رنگ لاله‌ای در می‌آید. هرچند به خود می‌گوید که مانند مرغی ضعیف است، اما صدای خوشی دارد و به زیبایی خود پایداری می‌کند.