نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

صفای گلشن کشمیر را تماشا کن

درین چمن من دلگیر را تماشا کن

ز شوق گلشن ایران، به هند در قفسم

اجازتم ده و شبگیر را تماشا کن

به جرم یک نگه از آتش فراقم سوخت

قصاص عاشق و تقصیر را تماشا کن

فلک چو شعله گرفتار دود آه من است

کمند بنگر و نخجیر را تماشا کن

قد خمیده چه نقصان به طبع راست دهد

مبین به سوی کمان، تیر را تماشا کن

چو آب و آینه در دیر، ساده لوحانند

برو به صومعه، تزویر را تماشا کن

جنون رواج دگر یافت در زمانه ی ما

صفای کوچه ی زنجیر را تماشا کن

کمان ابروی او را کشیدن آسان نیست

خیال خامه ی تصویر را تماشا کن

بود دلیل شهادت، خیال وصل بتان

به خواب بنگر و تعبیر را تماشا کن

جهان به جنگ فکنده ست تاجداران را

خروس بازی این پیر را تماشا کن!

سلیم خواهی اگر سرنوشت ما دانی

سواد جوهر شمشیر را تماشا کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی‌های گلشن کشمیر و دل‌تنگی شاعر برای ایران اشاره دارد. شاعر از مخاطب می‌خواهد تا صفا و زیبایی طبیعت را تماشا کند و از دردهایی که به خاطر عشق و فراق تحمل می‌کند سخن می‌گوید. او به مشکلات زمانه و تناقضات موجود در جامعه اشاره دارد و به عمق احساسات و جنون ناشی از عشق و longing می‌پردازد. در نهایت، شاعر به سرنوشت و عواقب جنگ و نزاع در جهان اشاره می‌کند و از مخاطب می‌خواهد که واقعیت‌های تلخ را ببیند و درک کند.