نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶۹ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زهی ز نرگس تو آهوی ختن مجنون

ز شوق سرو قدت بید در چمن مجنون

به نامه ام نتوان یافت جز پریشانی

قلم ز شوق تو شوریده و سخن مجنون

به هر حدیث صد آشفتگی نهان داریم

که هست لیلی ما را به پیرهن مجنون

به او ز دور همه عمر عشق می بازیم

سیاه خانه ی لیلی ست هند و من مجنون

سلیم، مانع هندوستانم افلاس است

که هست بسته ی زنجیر در وطن مجنون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و دیوانگی شاعر نسبت به محبوبش اشاره دارد. شاعر از زیبایی محبوبی به نام "نرگس" و "سرو قد" او سخن می‌گوید و احساسات عمیق خود را در قالب کلمات بیان می‌کند. او می‌گوید که نوشتن درباره این عشق، تنها به پریشانی و آشفتگی منجر می‌شود و زندگی‌اش تحت تاثیر این عشق دیوانه‌وار قرار دارد. در نهایت، او به محدودیت‌ها و مشکلاتی که برای رسیدن به محبوبش وجود دارد، اشاره می‌کند و از سرزمینی به نام "هند" سخن می‌آورد که به دلایل مادی، مانع او در دستیابی به عشقش است.