نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸۷ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیا که باغ شد از لاله کوی میخانه

هوا کشید چمن را به روی میخانه

به خاکساری مستان بود عروج دگر

سپهر رشک برد بر سبوی میخانه

کلید گنج سعادت ز موج می باشد

نگین جم طلب از خاکشوی میخانه

ز شوق لعل تو چون خون گرم از رگ تاک

به پای خویش دود می به سوی میخانه

دگر ز گوشه ی چشمی سلیم بیهوش است

که مست او نکند آرزوی میخانه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت میخانه و لذت‌هایی که در آن وجود دارد می‌پردازد. او با استفاده از تصاویر زنده و خیال‌انگیز، حال و هوای نشاط‌آور و برخاستن روحی مستانه را به تصویر می‌کشد. میخانه به عنوان مکان شادی و خلوص معرفی می‌شود و کلید سعادت را در نوشیدن می می‌داند. در نهایت، عشق و شوقی که شاعر نسبت به می و محبوبش دارد، او را به سوی میخانه می‌کشاند و حالتی مستی‌آور را در او ایجاد می‌کند.