شمارهٔ ۸۸۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کنم نهفته برین عالم دو رنگ نگاه
چو آهویی که کند جانب پلنگ نگاه
نظر به ماست فلک را که چشم می پوشد
کند چو مرد کماندار بر خدنگ نگاه
شکسته ایم، ولی همچو موج می لرزد
به سوی کشتی ما چون کند نهنگ نگاه
نگه به هیچ مسلمان نمی کند دیگر
به طاعتم چو کند صورت فرنگ نگاه
ثبات صبر و شکیبم به عشق از آه است
که بر علم همه دارند روز جنگ نگاه
تمام حیرتم از عذر بی وفایی او
چو کودکی که کند در قفای لنگ نگاه
سلیم محو تماشای اوست بت در دیر
نظاره ی رخ او می کشد ز سنگ نگاه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و نگاه معشوق میپردازد. او از تضادهای موجود در دنیا و تأثیر نگاه معشوق بر خود سخن میگوید. عواطف پیچیده و شعف ناشی از عشق را به تصویر میکشد، همچنین از احساس درد و بی وفایی و حیرت ناشی از آن مینویسد. در نهایت، شاعر به عشق و جذابیت معشوق اشاره میکند که تمام وجودش را تحت تأثیر قرار داده و او را به سوی خود میکشد.