نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸۸ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در دل تنگم شراب ناب می‌گردد گره

در گلویم آب چون گرداب می‌گردد گره

طاعتم را نیست همچون خدمتم حسن قبول

از سجودم ابروی محراب می‌گردد گره

گر صبا حرفی به او گوید ز کار بسته‌ام

در خم آن زلف، پیچ و تاب می‌گردد گره

آرزوی تیغ او از خاطرم هرگز نرفت

چون صدف در سینهٔ من آب می‌گردد گره

از دلم بروی چکیده قطرهٔ خونی سلیم

بر کمر زان دامن قصاب می‌گردد گره

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از احساسات عمیق و درگیری‌های درونی خود صحبت می‌کند. او در دل خود شراب ناب و در گلو آب را به گره‌هایی تشبیه می‌کند که نشان‌دهنده تنش‌ها و مشکلات اوست. احساس رضایت از طاعت و عبادت خود ندارد و سجود او نیز ابروهای محراب را به گره می‌بندد. به صبا اشاره می‌کند که اگر حرفی از کار او بگوید، زلف‌های معشوقش به گره‌های پیچ و تابی تبدیل می‌شود. آرزوی معشوق و تیغ او هرگز از ذهن او دور نشد و او همچنان در درون خود احساس درد و نزاع دارد. در نهایت، او از دل خود قطره خونی سلیم را می‌بیند که بر دامن قصاب گره خورده است، که به نوعی نماد جدایی و درد ناشی از عشق است.