نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳۹ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در کوی عشق نیست ز اهل وفا کسی

هرگز نمی شود به کسی آشنا کسی

دنبال آن که دست به وصلش نمی رسد

تا کی رود چو سایه ی مرغ هوا کسی

ما را چه چاره غیر مدارا به روزگار

هرگز مباد کار، کسی را به ناکسی

بر خاک، آبروی خود ای آسمان مریز

هرگز نکرده است بزرگی به ما کسی

همت بود بساط بزرگی، ندیده است

در خانه ی خدا بجز از بوریا کسی

رنجیده می روی ز سر کوی او سلیم

چون می شود نیاید اگر از قفا کسی؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس یأس و ناامیدی از عشق و ارتباطات انسانی است. شاعر lament می‌کند که در مکان عشق، کسی به وفا و آشتی وجود ندارد و هیچ‌کس نمی‌تواند به دیگری نزدیک شود. او به وضعیت رنج‌آور خود اشاره می‌کند و می‌گوید که نمی‌تواند جز با صبر و شکیبایی در برابر روزگار مقابله کند. همچنین، شاعر به افتخار و بزرگی که هیچ‌گاه به او نرسیده است اشاره می‌کند و می‌گوید که در نزد پروردگار نیز هیچ‌کس جز فقرا و ساده‌زیان نیست. در نهایت، او از رنج‌های ناشی از جدایی از معشوقش می‌نالد و به این نکته اشاره می‌کند که اگر کسی از این معبر درگذرد، دیگر به او بازنخواهد گشت.