شمارهٔ ۹۴۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کاسهٔ ما ز سفال است، خوش این مسکینی
پنجهٔ ما نبود شانهٔ موی چینی
راه شد بسته به حرفش، که به هم چسبیدهست
دو لب او چو زبان قلم از شیرینی
نامه را کاغذ ابری کنم از موج سرشک
شاید آن طفل قبولش کند از رنگینی
سایه ی لوح مزار است مرا سرو چمن
بی قدش می کند از بس به دلم سنگینی
هوس نعمت فغفور خودآرایی کرد
کاسه بر دست گدا داد ز چوب چینی
عجبی نیست ازو گر بگریزند سلیم
سبزوار است خط و بوالهوسان قزوینی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی وضع انسان و دنیا را توصیف میکند. شاعر از کاسه و فقر خود سخن میگوید و به تنهایی و غم درونیاش اشاره میکند. او با استفاده از تصاویر زیبا، احساسات خود را بیان میکند؛ مثلاً وقتی میخواهد نامهای بنویسد، از کاغذ ابری و دلانگیز سخن میگوید تا پیامی به کسی برساند. سایه مزارش را به درختی در چمن تشبیه میکند که به او سنگینی میکند. در نهایت، به موضوع فقر و نابرابری اجتماعی اشاره دارد و از طمع و خودآرایی دیگران انتقاد میکند. شاعر با این محتوای عمیق، احساس ناامیدی و در عین حال زیبایی را در ایجاد ارتباطات انسانی به تصویر میکشد.